X
تبلیغات
روانشناسی
روانشناسی
برای تازه شدن دیر نیست
تاريخ : یکشنبه 1392/10/08 | نویسنده : فولادی
تاريخ : پنجشنبه 1393/02/04 | نویسنده : فولادی

دلم گرم خداوندیست که با دستانِ من؛

گندم برای یاکریمِ خانه می ریزد؛

چه بخشنده خدای عاشقی دارم؛

که می خواند مرا با آنکه می داند گنهکارم؛

دلم گرم است و می دانم؛

بدونِ لطف او تنهای تنهایم ...



تاريخ : پنجشنبه 1393/02/04 | نویسنده : فولادی

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

.

.

دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …



تاريخ : پنجشنبه 1393/02/04 | نویسنده : فولادی

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند…



تاريخ : دوشنبه 1393/02/01 | نویسنده : فولادی

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت ، نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته ، روی گردابم!

تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا ؟ تو از کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو ؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه !

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه !
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه !

کدام نشئه دویده ست از تو در تن من ؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند
به رقص می آیند ! سرود می خوانند!



تاريخ : دوشنبه 1393/02/01 | نویسنده : فولادی

شود شود که شود چشم من مقام ترا
شود شود که بینم صباح و شام ترا
شود شود که شوم غرق بحر نور شهود
بدیده تو به بینم مگر بکام ترا
شود شود که نهم روی مسکنت بر خاک
بدرگه تو و خوانم علی الدوام ترا
شود شود که دل و جان و تن کنم تسلیم
برای خویش نباشم شوم تمام ترا
شود شود که سراپا چو دام چشم شوم
بدین وسیله مگر آورم بدام ترا
شود شود که نهم دل بجست جوی وصال
بدیده پویم و جویم علی الدوام ترا
شود شود کو سرفیض در ره تو رود
که تا بکام رسد هم شود بکام ترا



تاريخ : چهارشنبه 1392/12/14 | نویسنده : فولادی


مقدمه:ارتباط افراد با یکدیگر، ۳۰ درصد کلامی و ۷۰ درصد غیر کلامی است. یعنی انسان ها بدون استفاده از واژه ها می توانند با هم  ارتباط داشته باشند. بنابراین رفتار بدن یا   زبان بدن مورد توجه رفتارشناسان و روانکاران قرار گرفته است. به این دلیل است  که آدم ها بدون اینکه از واژه ها استفاده کننند ،می توانند با وضعیت و حرکات بدنشان با هم  ارتباط برقرار بکنند و به صورت خودآگاه یا نا خودآگاه منظور همدیگر را متوجه شوند.

  زبان بدن ،نشان دهنده شخصیت شما می باشد و بعضی از حرکات درصورت، دست‌ها، پاها و دیگر اعضای بدن می‌تواند به فاش‌شدن افکار و روحیات مخاطب کمک کند. حتی زمانی که یک شخص با شما صحبت نمی‌کند، نشانه‌هایی درصورت، بدن، پاها و دست‌های او وجود دارد که می‌تواند بدون آن‌که خود او متوجه شود به شما در خواندن فکر او کمک کند. در حقیقت همه انسان‌ها به‌طور ناخودآگاه حرکاتی از بدن خود نشان می‌دهند .

کنار زدن موها از روی صورت:این حرکت نشانه‌ای از عصبی بودن و در عین حال جلب شدن نظر شخص است. شخص سعی می‌کند با این کار حالت واقعی چهره خود را مخفی کند و نشان ندهد که تحت تاثیر قرار گرفته است.

لبخند زدن: یک لبخند درصورتی واقعی است که در آن عضلات چشم‌ها هم درگیر شوند و خیلی هم طول نکشد. در حقیقت افرادی که لبخند آن‌ها بیش از ۵ ثانیه طول می‌کشد و این لبخند فقط در لب‌های آن‌ها مشاهده می‌شود در حال تظاهر‌کردن هستند.

پلک زدن بیش از حد:هر فرد در حالت طبیعی بین ۶ تا ۸ مرتبه در یک دقیقه پلک می‌زند اما هنگام  استرس تعداد این پلک‌زدن‌ها بیشتر می‌شود و به همین دلیل توجه مخاطب را بیشتر به‌خود جلب می‌کند.

گزیدن لب‌ها:« گزیدن لب‌ها ، یکی از مهم‌ترین نشانه‌ها از قرار داشتن فرد در وضعیت استرس‌زا و یا ارتکاب اشتباه می‌داند که نوعی تخلیه روانی است.

خاراندن بینی: «مایکل کانینگهام»، استاد ارتباطات از  دانشگاه «لوئیسوایل» در این باره می‌گوید: «زمانی که فردی دروغ می‌گوید، ترشح هورمون آدرنالین در بدنش افزایش پیدا می‌کند. این عامل باعث انبساط رگ‌های خونی بسیار ریز در داخل بینی می‌شوند و در این هنگام شما در این نقطه از صورت‌تان احساس خارش می‌کنید.»

 نگاه ممتد ولی کوتاه مدت به‌صورت فرد طرف مقابل: یکی دیگر از نشانه‌هایی است که فرد دروغگو را رسوا می‌کند. هنگام دروغ گفتن فرد خطاکار سعی می‌کند با نگاه‌کردن به‌صورت طرف مقابل متوجه شود که آیا حرف او مورد قبول واقع شده یا خیر. به همین علت است که هنگام دروغ گفتن یا بعد از آن نگاه‌های فرد دروغگو طولانی‌تر و دقیق‌تر از حالات عادی می‌شود.

بستن یا مالش چشم‌ها: پوشاندن آن‌ها با دست یا بستن آن‌ها در زمانی طولانی‌تر از پلک زدن:مغز می‌خواهد از دیدن بعضی از عواملی که در مقابل چشمان ما قرار دارد جلوگیری کند. حتی در بسیاری موارد زمانی که صدایی ما را آزار می‌دهد، ما به‌طور ناخودآگاه برای لحظه‌ای دستان‌مان را روی چشمان خود می‌گذاریم. این یک مکانیسم دفاعی برای مغز است تا بتواند خود را از پردازش رویدادهای ناخوشایند یا تهدید‌کننده رهایی ببخشد.

نگاه کردن به سمت پایین به‌مدت طولانی:با این حرکت فرد از دیگران حمایت را درخواست می‌کند. اگر شخصی این حالت را از خود نشان می‌دهد احتمالا انتظار همدردی دارد، پس سعی کنید در این مواقع او را درک کنید. تماس چشمی مستقیم جهت ایجاد ارتباط است.چرخاندن چشم به اطراف نشانه آن است که فرد یا از تماس مستقیم چشمی خودداری می کند و یا می خواهد چیزی را پنهان کند.

نگاه کردن به بالا یا اطراف: زمانی که فردی سعی می‌کند چیزی را به یاد بیاورد چشمان خود را به سمت آسمان می‌گیرد، زیرا در تلاش است تا آن را در ذهن‌ خود تصویر کند. زمانی هم که تلاش می‌کند یک حرف را به یاد بیاورد به سمت یکی از گوش‌های خود نگاه می کند، به این شکل که گویا تلاش می‌کند دوباره آن را بشنود.

لمس‌کردن پیشانی یا لاله گوش:این کار نشان‌دهنده آن است که شما احساس تهدید می‌کنید یا خونسرد نیستید. بسیاری از مواقع اگر انسان‌ها در حالت نشسته باشند در این حالت دست خود را به آرامی روی پاهای خود می‌زنند. ضربه زدن به عصب‌هایی که در قسمت‌های انتهایی بدن مانند پاها یا گوش‌ها قرار دارند به بدن کمک می‌کند ضربان قلب یا فشار خون خود را پایین بیاورد.

خوش‌آمدگویی چرخیدن به یک سمت:تقریبا بسیاری از مردم در حالت ایستاده یا نشسته بدن خود را اندکی به سمت کسی که توجه آن‌ها را به‌خود جلب کرده است می‌چرخانند. در این بین، شاید توجه به یک نکته بتواند به بهتر شدن رابطه شما با دیگران کمک کند.

راه رفتن:شیوه راه رفتن شما هم اطلاعات خاصی را به دیگران منتقل می‌کند. افرادی که سریع راه می‌روند در نگاه دیگران خلاق و شایسته به‌نظر می‌آیند. این‌طور به‌نظر می‌رسد، آن‌ها باید به جای مهمی بروند و در زندگی خود هدف دارند.

تکان‌دادن دست‌ها:تحقیقات نشان داده است، افرادی که مرتب دست‌های خود را حین صحبت کردن تکان می‌دهند شخصیت باانرژی، منطقی و گرمی دارند .

ایستادن با پاهای باز:ایستادن در حالتی که پاهای شما به اندازه عرض شانه‌ها باز است، نشان از اقتدار، تسلط و نفوذ دارد. قرار دادن دست‌ها روی ران‌ها هم یکی از نشانه‌های سنتی قدرت و اقتداراست.
عوض کردن پاها: اگر به‌طور مرتب وزن خود را روی یکی از پاهای خود قرار می‌دهید یکی از نشانه‌های آن است که شما ناراحت و عصبی هستید و به این شکل می‌خواهید به‌خود آرامش بدهید.

باز‌کردن دست‌ها:اگر شخصی دستانش را در مقابل شما باز کند به شکلی که گویا یک سینی برای تعارف کردن در مقابل شما گرفته است، نشان می‌دهد که از نظرات شما استقبال می‌کند و منتظر شنیدن آن است. قرار دادن کف دست‌ها به سمت پایین یا گره کردن آن‌ها به شکل مشت نشان می‌دهد، فرد مقابل شما در آن لحظه شخصیت انعطاف‌پذیری ندارد.

پنهان‌کردن دست‌ها:اگر فردی در حال صحبت‌کردن با شما دستانش را در جیبش می‌گذارد یا در پشت خود پنهان می‌کند، این احتمال را بدهید که چیزی را از شما پنهان می‌کند یا قصد تقلب دارد.

تکان دادن مداوم پاها: تحقیقات نشان می‌دهد، این نوع حرکات می‌تواند به آرام شدن تنش در انسان کمک کند . همچنین تکان‌دادن مرتب پاها نشان می‌دهد که شما هرچه سریع‌تر می‌خواهید خود را از وضعیتی که در آن قرار دارید رهایی ببخشید و پاهای شما کاملا برای این موضوع آماده‌اند. دقیقا به همین دلیل است که در مطب‌های پزشکان، در اکثر مواقع بیماران منتظر ،پاهای خود را تکان می‌دهند.

قرار دادن نوک پاها به سمت در خروجی:نشانه آن است  که آن فرد به‌طور ناخودآگاه اعلام می‌کند که آماده است تا گفت‌وگو را تمام کند و به سمت بیرون حرکت کند.

بردن دست در جیب :نشانه آن است که طرف مقابل می خواهد فاصله اش را با شما حفظ کند

سر رفتن حوصله: افراد به اطراف نگاه کرده و ساعت را چک می کنند،درب خروجی را زیر نظر دارند،مرتب کاری را تکرار می کنند(مثل ضربه زدن روی میز و..)،غوز می کنند ویا خمیازه می کشند.



تاريخ : چهارشنبه 1392/12/14 | نویسنده : فولادی


کاش می شد که کسی می آمد


باور تیره ی ما را می شست


و به ما می فهماند، دل ما منزل تاریکی نیست


اخم بر چهره بسی نازیباست


بهترین واژه ،همان لبخند است


که ز لبهای همه دور شده ست


کاش می شد که به انگشت ،نخی می بستیم


تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!



تاريخ : چهارشنبه 1392/12/14 | نویسنده : فولادی


هر که دلارام دید ، از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص ، هر که در این دام رفت

یاد تو می رفت و ما ، عاشق و بی دل بُدیم
پرده برانداختی ، کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز ، چیست که در خانه تافت ؟
سرو نروید به بام ، کیست که بر بام رفت

مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت ، خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ، ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست ، باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت ، یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان ، چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام ، عقل به ناکام رفت



تاريخ : شنبه 1392/12/10 | نویسنده : فولادی

هر چیز به دلیلی رخ‌می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.

چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آن‌که:

- تصمیم بگیرید که دقیقا ًچه می‌خواهید.

- همان‌کاری را انجام دهید که کسانی‌که در این راه موفق شده اند، انجام داده‌اند.



تاريخ : چهارشنبه 1392/11/16 | نویسنده : فولادی

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
... ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ
ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲ
ﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ
ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ
ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ
ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ
ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ
ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ



تاريخ : چهارشنبه 1392/11/16 | نویسنده : فولادی


کودکى که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود، روى ساحل نوشت: دریا دزد کفش هاى من.
مردى که از دریا ماهى گرفته بود، روى ماسه ها نوشت: دریا با سخاوتترین سفره هستى.
موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد تنها این پیام را باقى گذاشت که: برداشت هاى دیگران درمورد خودت را در وسعت خویش حل کن، تا دریا باشى...



تاريخ : پنجشنبه 1392/10/26 | نویسنده : فولادی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون 
        عشق یعنی سوختنها از درون 
                  عشق یعنی سوختن تا ساختن

                            عشق یعنی عقل و دین را باختن 
                                         عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
                                                    عشق یعنی گم شدن در باغ دل 

                                                           عشق یعنی تو ملامت کن مرا
                                                    عشق یعنی می ستایم من تو را 
                                         عشق یعنی در پی تو در به در
 

                               عشق یعنی یک بیابان درد سر 
                     عشق یعنی با تو آغاز سفر 
           عشق یعنی قلبی آماج خطر
    عشق یعنی تو بران از خود مرا 
          عشق یعنی باز می خوانم تو را 

                  عشق یعنی بگذری از آبرو 
                           عشق یعنی کلبه های آرزو 
                                   عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
                                             عشق یعنی انتظار یک سلام
 
                                                     عشق یعنی دستهایی رو به دوست 
                                        عشق یعنی مرگ در راهت نکوست 
                               عشق یعنی شاخه ای گل در سبد 
                      عشق یعنی دل سپردن تا ابد 
           عشق یعنی سروهای سربلند

    عشق یعنی خارها هم گل کنند 
     عشق یعنی تو بسوزانی مرا
              عشق یعنی سایه بانم من تو را 
                      عشق یعنی بشکنی قلب مرا 
                            عشق یعنی می پرستم من تو را 
                                  عشق یعنی آن نخستین حرفها 
                                          عشق یعنی در میان برفها 
                                                عشق یعنی یاد آن روز نخست
 
                                                       عشق یعنی هر چه در آن یاد توست 
                                                 عشق یعنی تک درختی در کویر 
                                         عشق یعنی عاشقانی سر به زیر 
                                 عشق یعنی بگذری از هفت خان 
                       عشق یعنی آرش و تیر و کمان



تاريخ : پنجشنبه 1392/10/26 | نویسنده : فولادی

منو تو فصل دل تنگی کجای جاده گم کردی
کجای قصمون بد بود که اینجوری تموم کردی
چه شب هایی که بی خوابی سرم رو گرم فکرت کرد
که احساسم به حس تو وجودم رو نوازش کرد
من از دست تو دلگیرم که بدجوری رهام کردی
میدوزم چشم رو عکست تا وقتی که برگردی
تو میدونی وجود من به احساس تو وابسته س
تمومش کن تو کابوسو که دل از دست تو خسته س
یه شب آروم نخوابیدم از اون روزی که تو رفتی
تو دستاتو به کی دادی بگو تو قلب کی رفتی؟



اسلایدر